سيد محمد باقر برقعى

3751

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

زين كهنه‌پرستان بتر آن تازه‌جوانى است * كز گفتن بيهوده سخن سر بفرازد خواهد كه كند خانهء موروث ز بنياد * بىآنكه تواند كه ز نو خانه بسازد * * هر سنّت ديرينه و هر رسم كهن را * خواهد كه براندازد و از ريشه برآرد جز گفتهء بيهودهء خود هر سخنى را * هرچند بزرگ است به چيزى نشمارد * * هر گفته كه بىقافيه و معنى و وزن است * آن را سخن تازه و نو نام نهادند بر هرچه كه با رسم قديم است مخالف * از راه تعصّب لب تحسين بگشادند * * زان كهنه‌پرستان و از اين تازه‌سرايان * ترسم كه از اين ملك ، هنر رخت ببندد بوديم از اين پيش اگر شهره به گفتار * امروز به ما مردم بيگانه بخندد روسياه و روسپيد نوبهار آمد و شد بار گل و لاله پديد * شد جهان خرّم و هرجا نگرى سبزه دميد چهرهء باغ كه از سردى دى بود دژم * گشت خندان چو بر او باد بهارى بوزيد شاخ را بين كه چسان تازگى از سر بگرفت * چون بر او قطرهء باران بهارى بچكيد گرچه از سردى دى رنج فراوان برديم * شكر ايزد كه گذشت آن غم و شادى برسيد قدر آسايش ايّام بهارى نشناخت * هركه او محنت سرماى زمستان نكشيد من به هر حادثه كز دور جهان پيش آمد * هرگز از گردش گيتى نكنم قطع اميد زان كه دانم كه جهان راست به‌هرحال دوروى * كه يكى روى سياه است و دگر روى سپيد كى ز شيرينى راحت رسدش بهرهء جام * آنكه از جام جهان تلخى محنت نچشيد به‌سوى كعبهء مقصود كسى راه ببرد * كه منازل همه پيمود و مراحل ببريد تا نسوزد تنت از تابش خورشيد تموز * تو چه دانى كه چه لذّت رسد از سايهء بيد ور نبينى غم و تاريكى شبهاى دراز * كه چنين در نظرت جلوه‌گر آيد خورشيد بهر پيدايش نيكيست بديها به جهان * پى آرايش زيباست كه شد زشت پديد چون به‌هرحال بد و نيك جهان درگذر است * شادى شاد ، مخور اندُه گيتى چو « نويد »